به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته ستاره آسماني نوشته شده توسط ستاره آسماني خوش آمدید.

خدای من عشق من است او منبع نور است ومن ستاره ای از آن منبع.
1 2 3

واژه محبت....

جمعه نهم فروردين 1387 ساعت 00:53


       محبت سرمایه حبیبان خداست و هر که را جنت خواهد محبت داند، و هر که را حشر و نشر الهیون خواهد حب دنیای دنی نخواهد، محبان خدا به بندگان خدا محبت کنند، هر که بندگان را محبت کند دست محبت خدا را بر سرش احساس خواهد کرد

     محبت واژه نیست عشق است و نادانان عشق ندانند پس محبت علامت دانایی است و هر که را داناست عزیزش دارند و عزیزان خار نشوند و هر که را خدا عزت دهد خوار نگردد و معزان بهشتیان اند و بهشتیان معز شفیعان خلایقند، شافعان خلایق خاصان خالقند و خاصان خالق برگزیدگان ناب خدایند.

    پس محبت کم از عبادت نیست 

                          محبت زیباترین گل در دست انسان است که می توان به همه جانداران اهداء نمود

                                                                                                     گل باشید و گل هدیه کنید ....

 

قیامتی برپاشده...

جمعه دوم فروردين 1387 ساعت 17:41


نیک بنگر ، قیامتی برپاشده و قیامتی نیز در راه است ...
آن گاه که زمین فریاد بر می آورد و آبهای روان همچون موج های خروشان فریاد زمین را می خوابانند ...
آن گاه که سنگ ها با حرکتی منظم نظمی دیگر به جهان هستی می بخشند
و لحظه ای آرامش و سکون روی نشان می دهد و آنانکه همیشه یاریگر بینوایان
بوده اند برای نجات به سوی همنوعان می آیند ...
آن روز که همه از هم می گریزند تنها اینانند که سربلند از آزمایشی بس دشوار بیرون می آیند ... آنانکه از فراز بلندی با شجاعتی بی نظیر به مقابله با طوفان می روند و آنانکه از هراس قیامت هراسی به دل راه نمی دهند ....

براستی هستند چنین کسانی ؟
آری ، آنانکه سراسر زندگیشان برای خدا بوده است اینچنین اند.
در روزی که پس از فرو آمدن آب ها لحظه ای کوتاه زمین آرام می یابد تا آنان که ایمان خالصانه دارند از آنانکه ندارند جدا گردند و سپس دوباره زمین به فریاد بر می آید و خشکی را به زیر می کشد و هم زمان با بلعیدن خشکی ها جنازه ها را از درون به برون بر می افکند ....
چه موحش و سخت است آن روز .... آیا به چشم دیده ای ؟
 آنچنان وحشت برانگیز است که اگر ایمانی راسخ نداشته باشی خدا را نیز فراموش خواهی کرد ...
ایمانی سخت و پایدارتر از استواری کوه ها می خواهد آن روز ...

   

    خلق نشده ام و به دنیا نیامده ام و به برزخ نخواهم رفت و به قیامت وارد نخواهم شد و آخرتی نخواهم داشت مگر برای ستودن پروردگار جهانیان ... آیا زیستن مخلوقات جز برای این است ؟

  پس چرا خود را برای زیستنی زینت دهم که خدا در آن نباشد که آن زینت نیست و مذموم ترین زیستن هاست ....

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

جمعه بيست و چهارم اسفند ماه 1386 ساعت 13:53

ای فرزند آدم ....

شنبه هجدهم اسفند ماه 1386 ساعت 20:55


 

 

   ... آنان که با من قهر کرده اند و از من بریده اند

   اگر می دانستند چه اندازه به دیدارشان مشتاقم و انتظارشان را می کشم ...

 آنان که با من به دشمنی برخاسته و در مقابل عظمت و اقتدار من تیغ پیکار و کارزار کشیده اند، اگر

می دانستند چه مایه به دوستی و مهرشان دل بسته ام ...

 آنان که روی از درگاه من برگردانده اند، اگر می دانستند چقدر دلم برایشان تنگ شده است ...

اگر می دانستند بند بند وجودشان به شوق من از هم می گسست و پاره های جانشان به اشتیاق از هم می گسیخت

و دل و قلبشان از خوشی آب می شد ...

 اگر می دانستند ...

   ای فرزند آدم !

قصه سکوت ...

جمعه سوم اسفند ماه 1386 ساعت 18:59


همه چيز گذراست آنچه باقيست ذات لايزال الهی ست

     برگ های ترک خورده اندیشه ام را ورق می زنم و می رسم به آنچه از زمان بر صفحه سیاه دلم جاودانه نقش بسته است، جاودانه ها را ؛آری! تنها جاودانه ها را می خواهم به ریشه وجود بنشانم شاید شکوفه شد، شاید ...

     من نمی دانم به کجا پل می زنند باغچه ی رویاهایم را ... اما می دانم این پل خواب آلوده ی تنم را آخر  روزی آب خواهد برد، آخر روزی طوفانی به سر ساحت عشق پل خواب آلوده ی تنم را بر شیشه ی چشمان غمینم خواهد شست ...

 ... باور کن قصه سکوت من حقیقتی ناگفته از حادثه ای به جای مانده در غروب است ....

... و اما غریبی نیز زیباست

يکشنبه بيست و هشتم بهمن ماه 1386 ساعت 23:36


_____________________________________________________________________________

   ... و اما غریبی نیز زیباست

خوشبختی و سعادت چون گلشنی است که روح و ریحان آن بندگی ست

و عبادت مانند کالبد و تنی است که جان و روان آن،همانا اقبال قلبی بر حضرت ذوالجلال و توجه باطنی به مبدأ است و اینجاست که این توجه مدار قبول اعمال و مرکز دائره کمال است...

هر گاه کسی صاحب نیت خالص شد و پنهان و آشکار خود را با خداوند یکسان کرد، حیایش مانع

می گردد که تعظیم الهی را آنگونه که سزاوار است به جا نیاورد....

 در دیاری که توئی، بودنم آنجا کافی است، آرزوی دگرم، غایت بی انصافی است

                           

      

 

 

 

 

 

 

روز بارانی ...

جمعه بيست و ششم بهمن ماه 1386 ساعت 12:40


حس می کنم روی صورتم دنیا چکه می کنه

 

حس می کنم تو، قطره قطره نم نمک عاشقم می کنی

 

انگار هوا تر می شه تا تو چشمک می زنی

 

باران که می بارد باز با ترانه یا بی ترانه من عاشق تر گریه می کنم

 

عاشق تر از گلبرگ، عاشق تر از شبنم

 

عاشق تر از حرف هایی که روزهای بارانی

 

زیر چتر گفتم و از آسمان چتر بالاتر نرفت

 

باران آسمان را فریب می دهد که به زمین دل ببازد

 

و زمین فریب می خورد

 

تا آسمان دل خوش کند به عشوه های پنهانی

 

در این باران کوتاه که بلندتر از احساس دوری توست

 

حس خوبی دارم

 

حتی اگر ابر خورشید را پنهان کند و باران گریه هایم را

 

حس خوبی دارم به تو که نزدیکی

 

                                   

 

                               

 

                             سراپا اگر زرد و پژمرده ایم      ولی دل به پاییز نسپرده ایم

 

 

 

                             چو گلدان خالی لب پنجره      پر از خاطرات ترک خورده ایم

 

 

 

 

« یا لثارات الحسین »

دوشنبه بيست و دوم بهمن ماه 1386 ساعت 00:33


 

  « انا غیر مهملین لمراعاتکم و لا ناسین لذکرکم »

 «همانا در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم »

 

   اضطرابی که بشر امروز را فرا گرفته است، نشان از یک زلزله قریب الوقوع دارد، زلزله ای که تمدن غرب را  از بنیان ویران خواهد کرد .

   تنها به جوانان بشارت ظهور ندهید ، به سالخوردگان و پیران هم بشارت ظهور بدهید .

    برای تعجیل ظهور بسیار دعا کنید ، زیرا این کار گشایش برای شماست .

     ما به زمان ظهور نزدیک شده ایم ....

                                            ... یا لثارات الحسین ...

                    صدای قدم های مهدی فاطمه می آید

                  

 

    آن زمان که گام صفرم را برداشتید ، گام یکم که همانا « انقلاب » است برداشته خواهد شد و پیشاپیش این انقلاب عظیم بیرونی باید  انقلاب عظیم درونی که نشانه اش « مردم دوستی » است  روی بدهد...

 

الله اکبر

يکشنبه بيست و يکم بهمن ماه 1386 ساعت 15:33


بسم الله النور

 

 

 *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر* *الله اکبر*

   

     در شناخت خدا «گام صفرمی» تعریف کرده اند که آن شناخت خود است

   همان « من شناسی »

   باید نشست و تعریف کرد این « من » چقدر می ارزد ؟!

    باید بهای آن را بالا برد،وقتی بهای این « من » بالا رفت بهای او،ما و شما هم بالا می رود و آنگاه این گام به یک نرسیده بیداد می کند....

    

 

 فیلم مبارزات مردم ایران در سرنگونی رژیم شاه

 

یاران

چهارشنبه هفدهم بهمن ماه 1386 ساعت 11:59


 

اناالغریب انا المظلوم انا العطشان انا الشهید

        

        «شهدا بلند مرتبه و عظیم و همه در کنار هم هستند و اکثریت برای همه آنها فاتحه می خوانند و آنها نیازی به خواسته آمرزش مردم ندارند،آنها نیازی به درخواست آمرزش مردم ندارند...»

                     

                          پندار ما این است ؛

                    که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آن است

                که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.

                          

السلام علیک یا انصار ابا عبدالله ، السلام علیک یا انصار رسول الله ، السلام علیکم یا شهداءالله ...   

        

  

 قبل از هر چیز روحتان را پاک کنید، یعنی اول از غرور، تکبر، نیرنگ و دسیسه دوری کنید، کارهای معنوی نمایشی انجام ندهید، بعد عشقتان را پرورش دهید تا با هم ذهنتان را پرورش دهند...

هر چند هم که بیدار باشیم، هنوز در غفلتیم ...

                                                                              

واژه ها...

سه شنبه شانزدهم بهمن ماه 1386 ساعت 10:14


واژه ها براي بيان احساس همانند مترسکهايي هستند در مزارع براي ترسانيدن پرندگان، وقتي نگاه خود گوياي همه چيز است کلام چه معنايي مي تواند داشته باشد؟


تو آهسته و آرام فقط نور را به من شناساندي ،و من را از درياچه محبتت لبريز نمودي.حال من عابد درگاه نورم ،نوري که روشن کننده زندگي من است و لحظه لحظه تشنه، تشنه محبت تو، اي معبودم.

الرحمن

جمعه دوازدهم بهمن ماه 1386 ساعت 03:32


   خدای مهربان 

  هر چه در آسمان ها و زمین است همه به تسبیح و ستایش تو که پادشاهی منزه و مقتدر و دانایی مشغولند ...

    خروس از تو داناتر نباشد که سحر را بر می خیزد و آمرزش می جوید و تو خواب باشی .

                      بانگ برداشته مرغ سحری           کرده بر خفته دلان پرده دری

                      هیچ از جای نمی خیزی تو          الله الله   چه  گران خیزی تو

   گربه از تو عاشق تر نباشد که سحر بر زبانش "یا رئوف،یا رئوف" جاری ست و تو از مکتب عشق بی خبر باشی.

  فرشته از تو محرم تر نباشد که نیمه شب آهنگ ستایشش گوش آسمان و زمین را کر کرده باشد و  تو در خواب باشی.

 

 

       هفت آسمان عشق، هفت کلاس دانش آموز دنیاست ،او که عاشق سیر الی الله است. آنگاه که عبور کرد خواهد یافت هفت آسمان در او بوده  نه در خارج از او . هفت آسمانی که بلیط ورودش اخلاص است و اجازه خروجش اخلاص است . و درب خروجی اش پای نهادن به سرزمینی است به نام نور و آنجاست آغاز اصیل .... 

  آنجا او را بر خودش نشان خواهند دادند و خواهند گفت :

           "  تو را به واسطه دوستی من و اخلاصی که مقدم بر  امورت داشتی به بالاترین مراتب رساندم و خود را هدیه تو ساختم چرا که مرا هدیه دوستدارانم ساختی و آنان را که  مرا  دوست نمی داشتند دوست داشتی و با اینگونه دوست داشتن مرا نیز بر دشمنانم هدیه داشتی و آنان را دوستدارم ساختی . و من نیز آنچه را که خود بر خود دشمن داشته بودی به دوستانی زیباروی برایت تبدیل کردم ...  که این زندگانی جاوید بر تو گوارا باد. "

*********************

 روزی نیست که جمعه انتظار نباشد و روزی نیست که عاشورای شهادت و مژده آزادگی نباشد...

یک دل واین همه عشق...

سه شنبه بيست و پنجم دي ماه 1386 ساعت 22:10


راستي يك دل و اين همه عشق! يك دل و اين همه وسعت!
آدمي بايد در كجا ايستاده باشد كه مرگ، ديوار هراس او نباشد و زندگي او با مرگ به بن بست نرسد و در تقاطع نماند؟ آدمي بايد چه نوشيده باشد كه اين همه تلخي و رنج را  شيرين شيرين، مستانه مستانه سر كشد؟ و آدمي بايد چقدر سرشار باشد كه اين همه از دست دادن، او را زيادتر  و سرشارتر نمايد؟

 

 

  ساقي بريز از كرم به جام باده خوارها …
راستي ما در كجا ايستاده ايم، ما در كجا افتاده ايم!

عاشقان پروانه

چهارشنبه نوزدهم دي ماه 1386 ساعت 21:39


عاشقان دو گونه هستند : 

  _  عاشقان بلبل 

 _  عاشقان پروانه

شاید هیچکس نمی تواند با قاطعیت ادعا کند و بگوید که بلبل عاشق تر است یا پروانه ، چون هر دو عاشق و حیرانند و هر دو می سوزند و می سازند ، اما فقط یکی شهره ی شهر است و سرشناس و دیگری بی سر و صدا و ناشناس . یکی می سوزد و می نالد و دیگری می سوزد و می پکد ، یکی همیشه و مدام دیوانه و مجنون است و دیگری به یکباره جنونش جلوه می کند ...   _________________________________________________________________________

_________________________ «  حسین خون خداست » _______________________________

                             ای شمع مسوز که شب دراز است هنوز 

                                      ای صبح مدم که وقت راز است هنوز

                                         پروانه برو  تو در کناری بنشین 

                        این صحبت عاشقی دراز است هنوز...

                                                                                              « معنای حقیقی ثارالله »

 

 

آرزوی دیدار

چهارشنبه نوزدهم دي ماه 1386 ساعت 21:28


 

                               هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق     

                             ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

__________________________________________________

هزار وادی طلب

جمعه چهاردهم دي ماه 1386 ساعت 22:45


     

 .. از سی هزار پرنده ای که عاشق ملاقات و دیدن سیمرغ بودند ، فقط سی عدد به مقصد رسیدند . و حضرت سیمرغ فرمود :

    "  چون شما سی عدد بودید از من سیمرغ ( سی مرغ ) فهمیدید و اگر بیشتر بودید ، بیشتر می فهمیدید . کما اینکه اگر کمتر بودید ، کمتر می فهمیدید . آنچه در فهم و ذهن شماست ؛ من آن نیستم . چون همتتان همین قدر بود ، از این بیشتر قابلیت نداشتید و سقف توانایی و درک شما از سی تجاوز نکرد ، از من سیمرغ (سی مرغ ) شناختید ."

  

ای مرغ سحر ! عشق ز پروانه بیاموز                      کان سوخته را جان شد و آواز نیامد 

این مدعیان  در  طلبش  بی خبرانند                      آن را که خبر شد ، خبرش باز نیامد

 

 

 

  

عشق حقیقی وعاشق واقعی...

پنج شنبه ششم دي ماه 1386 ساعت 09:08


 عشق وعاشق حقیقی می دونیدیعنی چی وکی ؟

 

 

 

 

            اگر دانستید وتنها درونتان به شما پاسخ داد،آنگاه دیدگانتان ودرونتان وقدم وقلمتان با خداست ،ومطمئن باشید این عشق لایزال است ،چون تنها عشق الهی زوال ناپذیراست وهرروز ازروز پیش وسالی ازسال گذشته ،پرفروغ ترمی شود ،عشق بافروغ ونبوغ عشق الهی است .  

          چرا که اگر نور باشد اما صاحب آن نورنتواند ازاوبهره گیرد ویا نور باشد اما بعضی مشکلات ومسائل وفرتوتی درامور نبوغ وفروغ را ازانسان بگیرد،بدانید این عشق شکننده است ،گاهی درآغاز میشکند،گاهی درحین کار،حال اگردرآغازشکست زهی سعادت چراکه دگربارفرصت است که الهی شویم وباعشق الهی عاشقانه به پرواز درآئیم واما اگرغیراین بود ودرحین فروغش به پایان رسید وشکست این عاشق ومعشوق نیست خواهند شد وکی وچه زمانی نیست خواهند شد، آنزمان که بنیان دینی والهی با آنها نباشد ،پس دریک کلام:  

         عاشق واقعی والهی غیرشکننده است وعشق به همه خوبیهائیست که دین فرمان داده است ومی شود عاشق بود تا با عشق واظهار عشق ،معشوق ومعشوقه به پرتگاه نرود.عاشق واقعی گامش را کوتاه برمی دارد،وبه معشوقه اش اقوال قریب المتغیررا متعهد نمیشود ومتذکرنمی گردد ،پس می توان خاکی بود وعشق خاکیان رابه عشق ملکوتیان گره زد ،می توان عاشق خاکی بود وملکوتی شد.

                        ما درون  را بنگریم حال را                     نی برون را بنگریم قال را

  دوستان تفرقه گاهی نعمت است ویکی ناشدن حکمت ،جدائی وصل است ورسیدن تفرقه ،پس وجدان را زدرون خویش برگیرید .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رسیدن...

يکشنبه دوم دي ماه 1386 ساعت 10:56


 

من چه در وهم وجودم ، چه عدم  ، دلتنگم
از عدم تا به وجود آمده ام 
 ، دلتنگم

 

روح از افلاک و تن از خاک ، در این ساغر پاک
از در آمیختن شادی و غم دلتنگم ...

 

خوشه ای از ملکوت تو مرا دور انداخت
من هنوز ازسفر باغ اِرم
، دلتنگم
ای نبخشوده گناه پدرم،  آدم ، را
به گناهان نبخشوده قسم ، دلتنگم

 

باز با خوف و رجا رو به تو بر میگردم
دو قدم دلهره دارم
، دو قدم دلتنگم ...
نشد از یاد برم خاطره ی دوری را
بازهرچند رسیدیم به هم !  دلتنگم ...
 

 

 

 

(سروده ای از شاعر جوان:  ابوالفضل فاضل نظری) 

 

  

 

 

 

 

انتظار...

شنبه اول دي ماه 1386 ساعت 00:48


انتظار،بودونبود من است،انتظاررنج نیست،امید به وصلش است،معنوییون وربییون منتظرنییند،آنان وصل شدگان به اویند،راستی کجایند آن همه دکلمه گویان متحرک درتاریکی پوچ،خالی وفانی ،منتظران نه پوچند نه خالی ونه فانی ،منتظران ازپی ایشان مرگی نیست ،منتظران روحانییند وروح مرگی نیست،راستی منتظران وابستگان به خوراک وجسم نییند.وابستگان وجسمییون منتظرنییند.

 باشد که دلداری دررهش همت تان باد،وهمت تان بدرقه راهش که این جزئی ازانتظار است.

 

 

 

خداوندا! مراقدرت بازووان ده که با آن  نهی را نفی وامری را قدرت ببخشم.

 معبودا ! ازنفرت کینه خلایق مرا وهمی نیست ولی ازروی ننماندن تنها یادگارمعصومت مرا رنجی است ، رنجم را بانمایان کردن رویش و آزادی روحم مدد کارباش.

 

 

سلام بر سرداران راه عشق

يکشنبه بيست و پنجم آذر ماه 1386 ساعت 22:03


 

 

                                   بپرهيز از كسالت و ملالت در امور، زيرا كه اين دو كليد هر بدى است.

كسى كه به كسالت و واماندگى رود، اداى هيچ حقى نكند؛

و كسى كه ملالت و بى‏قرارى گيرد، بر هيچ حقى صابر و شكيبا نتواند بود.

                                                                                                                     «امام محمد باقر (ع)»

 

     ++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++  

     در ضمیر ما نمی گنجد به غیر دوست کس     هر دو عالم را به دشمن ده که ما را دوست بس

1 2 3