

سنگها را بسته ، سگها را رها کردند
ستم کردند و با نام خدا کردند
بهشتت را نمی خواهم که زیر پای من باشد
ببین با جان مهجورم به نام تو چه ها کردند
جواب گریه ام خنده ، جواب خنده ام مشت است
به حق امر بر معروف چه منکر ها روا کردند
گنه آدم نمود اول ، مرا با او رها کردی
گنه کاری ز نا مردان مرا هم مبتلا کردند
عجب دارم خداوندا که در ایوان ، بد خویان
ستم بر من روا کرده تو را هر دم صدا کردند
خداوندا خداوندی اگر بر جای حق هستی
ببین با زاده حوا گنه کاران گنه کردند
منم من جلوه روی تو در دنیا
ببین یا رب که بد خویان به خوی تو ستم کردند
بهشتت را نمی خواهم
که اینان آبرویم راچو حقم بیش و کم کردند
( اگر کسی شاعرش را می شناسه به منم بگه)
جاری باشید.................