اسپندگان
اینک زمین را میستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهورهمَزدا !
زنان را میستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، میستاییم.
اوستا - یسنا 38 - بند
جشن اِسپندگان یا اِسفندگان یا سِپَندارمَذگان یکی از جشنهای ایرانی است که در گاهشماری جلالی روز۲۹ بهمن است برابر ۵ اسفند در گاهشماری باستانی میباشد. در گاه شمار باستانی ایران ماه ها سی روز تمام بوده و ماه آخر سی و پنج روز بوده است ولی در گاه شمار کنونی شش ماه نخست سال سی و یک روز است و ماه پایانی بیست و نه روز همین شده است که اسپندگان از پنج اسپند به شش روز پیش تر جابجا گردد و در بيست و نه ام بهمن باشد. که در هر حال این روز در روز ۳۳۵ ام هر سال ایرانی است. سپندارمذ نام ماه پايانی سال و روز پنجم هر ماه بوده است. چنانکه می دانید در گاه شمار ایرانی هر ماه سی روز بوده است که هر روز نامی ويژه خود داشته است، هر گاه نام یک روز با نام ماه برابر می گشته است آن روز را جشن می گرفتند، این جشن ها با پسوند "گان" در پس نام ماه نمايش داده می شوند مانند، مهرگان، بهمن گان و سپندارمذگان.
سپندارمذگان یکی از جشن های کهن ایرانی آريایی است که کهن بودن آن به بيش از هفت هزار سال تاریخ بازمی گردد و آن پيش از دوران زرتشت است. امروزه اين جشن ها بيشتر در ميان زرتشتيان گرامی داشته می شود با این همه می توان گفت که همه اين جشنها غیر مذهبی و ايرانی هستند.
این واژه که در اوستایی:«سْپِنْتَهآرمَئیتی» (Spenta_Ârmaiti) میباشد و نام چهارمین امشاسپند (چهارمین فروزه اهورامزدا) است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری روی گرفته استه است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و اسپند «اسفند» شده است.
برخی پژوهشگران نگاهی ديگر به این واژه دارند و آرمئیتی را نه آرامی و فروتنی بلکه مادری دانسته اند که این دید نیز از نوشته های پهلوی دور نیست و در سپندارمذ اشاره به هم مادری و زایش و هم آرامی دارد.
بنابر اين، واژه «آرمئيتی» به تنهايی و يا به شكل «سپنتهآرمئيتی» در آغاز، نام يا پاژنام «زمين» و به ويژه «زمين بارور» و يا «مادر زمين» بوده، و بعدها به فرشته يا ايزد پشتيبان زمین برگردانده ميشود.
پيشينيان ما، همانگونه كه زمين را زن يا مادر ميدانستهاند، آسمان را نيز مرد يا پدر بشمار ميآوردهاند و تركيبهای «مادرزمين» و «پدرآسمان» از همين جا برخاستهاند.
جشن اسپندگان:
سپندارمذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد
چون روز اسپند از ماه اسپند یا همان روز سپندارمذ فرا رسد جشن اسپندگان یا سپندارمذگان است. در ایرانیان باستان این روز را روز مادر و روز زمین میدانستند چرا که سپندار مذ لغب زمین است. یعنی گستراننده، مقدس و پاک و فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع، آرامی و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان سپندارمذ را نشانه ای برای عشق می دانستند.
يكی از صفتهايی برای سپندارمذ نام میبرند « گله اوبار(GELE OBWAR)» است. اوباردن به معنايی خوردن و بلعيدن است، يعنی او همه گله و شكايتها و رنجها را را به خود میپذيرد، مثل زمين. او مثل زمينی است كه هم نيكان را خوراك میدهد، هم بدان را و هر بدی و آسیبی را كه به او زده شود، میپذيرد و شكايت و گله نمیكند. ناخرسندی نشان نمیدهد و رنجهای خود را پنهان میكند و از بدیهای ديگران در میگذرد.
اين امشاسپند چون موكل زن و زمين بود نگهبانی از مرزها را نيز بر عهده داشت و همان ايزدی است كه تير را برای آرش آماده كرد تا مرز ايران و توران را دوباره ترسيم كند و تير آرش را تا آن سوی يحون همراهی كرد.
فردوسی دانا در شاهنامه میسرايد:« سپندار مذ پاسبان تو باد / ز خرداد روشن روان تو باد»
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بكار رفته است. همانگونه در این باره ابوريحان بيرونی از اين جشن به نام يك جشن كهن ياد میكند و افزون می كند كه اين روز و ماه از ديرباز جشن زنان شوهردار بوده و همسران بر آنان بخشش ميكردهاند. او همچنين به این می پردازد كه در آن زمان اين جشن را با نام «مردگيران» می شناختهاند، به اين چم [معنی] كه زنان از مردان خود هديهای ميگرفتهاند.
نامگذاری آخرين ماه زمستان بنام اسفند يا سپندارمذ از ويژگی باروری و زايندگی زمين سرچشمه گرفته است. چرا كه در همين ماه، نخستين جوانهها از خاك سربرمی زند و زايش دوباره زمين را نويد میدهد. از همين رو، مردمان ايرانی اين ماه و به ويژه روز پنجم آن كه با نام ماه همانند است (يعني اسفندروز از اسفندماه يا سپندارمذروز از سپندارمذماه) را روز گراميداشت بانوان میدانستهاند و در اين روز، مردان آيينهايی برای همسران خود برگزار می كرده و هديههايی به او می دادهاند كه شوربختانه آگاهی بيشتری از اين مراسم در دست نيست. همچنين بخاطر آغاز فصل رويش و زراعت، از اين روز با نام «جشن برزگران» كه خود همياران سپندارمذ در سبزاندن و باروری زمين هستند، ياد شده است. منابع موجود نشان میدهد كه جشن اسفندگان، مانند بسياری از ديگر جشنها و آيينهای ايرانی در انحصار هيچيك از اقوام يا اديان ايرانی نيست و به تمامی از دانش نهفته در پديدههای طبيعت و روابط انسانی برگرفته شده است.
در روز جشن اسپندگان دختران و زنان به مردان به نشانه مهرورزی و فروتنی و بزرگواری و عشق هدیه می دادند و مردان نیز زنان و دختران خانواده را بر تخت شاهی می نشانند و از آنها پی روی و فرمان بری می کردند و به ايشان هدیه می دادند و این روز یاداوری آن بود که مردان و پسران خواهران و هسمران خود را گرامی بدراند و چون این جشن تا پاسی دراز آدامه داشت و بسیار با شکوه بود هموراه گرامی داشت زن به مردان گوشزد می گردید.
در اينجا شايد اشاره به اين نكته هم نیکو باشد كه هر سه واژه آرمئيتی، زمين و زن، از واژگان كهن آريايی يا هندواروپايی هستند كه با اندك دگرگونی هايی در ساختار ظاهری و تصريف آنها، در بسياری از زبانهای هندواروپايی رواج و گستردگی دارند. همچنين واژه «زن» با زندگی، و واژه «مرد» با مرگ و مردن در پيوند است. پيشينيان ما زن را از برای فرزندآوری، همواره زنده و زندگی بخش میدانستهاند و مرد را نابارور و مرگ او را پايان هستی او بشمار می آوردهاند. به همين دليل نيز بوده است كه در دوران باستان نسل فرزندان را از جانب مادر میدانستهاند و اين ارتباط چندانی با نظام «مادر شاهی» يا «زن سالاری» نداشته است. كتيبههای موجود (به ويژه در ايذه) نشان می دهد، حتی در دوران عيلاميان نيز با اينكه نظام مادرسالاری وجود نداشته است، اما همچنان در هنگام معرفی خود، گاه بجای نام پدر به ثبت نام مادر و مادران می پرداختهاند. نيز باید اشاره داشت به ترکیب های زیبایی چون سرزمين مادری و زبان مادری که خود به این باز می گردد که هند واروپايان به ويژه ایرانیان فَر، نژاد و نام و زبان را نیز از مادر می دانستند.
امروزه اين جشن هنوز هم با نام «اسفندي» در بسياری از نواحی مركزی ايران، همچون اقليد، كاشان و محلات برگزار میشود و زنان در اين روز، برای خوشنودی ايزدبانوی پشتيبان باروری خود، آشی نيز میپزند كه بنام همين جشن، «آش اسفندی» ناميده می شود. اين آيين در روستاهای پيرامون كاشان، همچون نَـشَـلج، اِستَـرك و نياسر، در نخستين روز اسفندماه برگزار میشود.
با نگاه به آنچه در نگاشته ها ی کهن و نو در این زمينه هست و به دستاويز آيين های که برای این روز برگذار می گشته می توان گفت که این روز به یکپارچگی، سراسر روز زن نبوده است ولی در گرامی داشت زايش و زن است و به زن نه به نشانه جنیست بلکه به نشانه مایه عشق و مهر نگاه می کند و واقع این روز همان روز عشق است که به واسطه زايش و فروتنی و آرامی زنان که سنبل عشق هستند این روز گرامی داشته می شود و هم زنان و هم مردان به هم هديه می دهند.
سپندارمذگان یا اسپندگان در روز گار نو در ایران
ایران در گذشته سرزمين جشن ها به شمار می رفته و مردم ایران در درون مايه خود مردمی هستند جشن دوست. امروزه می بینیم که چند سالی است که در میان مردم ایران نیز در پیروی از کشور های غربی هر ساله برای کسانی که دوستشان دارند در روز و جشن ولنتاین هدیه می گیرند. جشن ولنتاين که دارای هم گونی بسیار با این جشن چند هزار ساله آريایی است تنها با چند روز فاصله یعنی بيست و شش بهمن ماه [چهاردهم فوریه] برگذار می شود این آيين در ایران هم در سال های کنونی بسیار میان جوانان گسترده شده است. ميان ريشه های اين جشن و جشن ولنتاین ريشه های بسياری دیده می شود و نزدیکی فاصله زمانی نیز این گمان را پر رنگ تر می سازد که جشن ولنتاین از سوی کشور های غربی ، برداشتی و دنباله ای از این جشن آریایی بشمار رود.
امروزه جای آن دارد که به جای پیروی از غربیان آیین های باستانی خود را دوباره شکوفا کنیم و سپندامذگان را خجسته و گرامی بداریم.
همان طور که می بینید هم زمان با گسترش آیین غربی ولنتاین گروه زیادی از ایرانیان ميهن دوست نیز این سالها آغاز به کوشش های در برپایی آیین کهن اسپندگان داشته اند که شوربختانه این جشن مورد حمایت های کافی قرار نگرفته است. در سال گذشته شاهد برگذاری این جشن در میان گروه های کوچک از جوانان ایران دوست بودیم که با امکانات کم چون اینترنت کوشیدند که آن را باز یاداوری نمایند. ولی بيشتر در رسانه های بيرون مرزی و اینترنت با جستار های گوناگون به آن پرداخته میشود که میزان زیادی جستار های از این دست، در وبلاگ ها، خود نشان از این دارد که این جشن در حال نو شکوفایی خود به سر می برد.
«ميستاييم اين زمين را، ميستاييم آن آسمان را، ميستاييم روانهاي جانوران سودمند را، ميستاييم روانهاي مردان پيرو راستي را، ميستاييم روانهاي زنان پيرو راستي را، در هر سرزميني كه زاده شده باشند، مردان و زناني كه براي پيروزي آيين راستي، كوشيدهاند، ميكوشند و خواهند كوشيد» (اوستا، فروردينيشت، بند 153 و 154).
سرچشمه:
گثها – سورده های اشو زرتشت سپنتمان
اوستا – هاشم رضی
دانشنامه اینترنتی ویکیپدیا
خبرگزاری اینترنتی میراث فرهنگی
سایت و پژوهشگاه آریا بوم