سلام به دوستاي گلم و شرمنده که بقول بانوي شب عزيزم دير سفرنامه ام رو مي نويسم. اونقدر تو اين دو هفته غيبت کار سرم ريخته که دير مي رسم خونه و خسته ام. مرسي که تو نبودم کلبه ام رو تنها نذاشتيد.
بهم خيلي خوش گذشت. تغييرات توي اين هشت سال باور کردني نيست. خيلي از چيزايي که اونجاس ، ما توي اروپا نداريم. شايد کيفيت به پاي اينجا نرسه ولي خيلي چيزاي خوبم بود.
مثل رستوران نادري تو ميرداماد، سرويس و غذاش از اينجا هم بهتره.
از خوشگلي و خوش هيکلي و خوش تيپي دخترا هم که نمي گم چون خودتون مي بينيد.
از تميزي و زيبايي شهر هم بايد از شهرداري تشکر کرد که با اينهمه بخور بخور باز يه غلطي ميکنه.
گروني وحشتناکه، در آمد کم، قيمت ها سرسام آور. داريد با يورو زندگي مي کنيد و چه بسا ما ارزونتر. بيچاره مردم.
ولي واقعا فروشنده ها و مردم اعصاب ندارن. بيشتر جاها بد برخورد مي کنند.بر عکس اينجا.يه جا حرصم دراومد با خنده گفتم: آقا اعصاب معصاب نداريدا. خودش غش کرد.
الانم گريم گرفت براي جوون سالم مملکتم که از بدبختي بايد تو خيابون سوت بزنه تا امرار معاش کنه. تو کوچه برلن شايد ديده باشينش و چه هنرمنديه.
بچه ها چيزايي که ديدم، خوردم و شنيدم، قطعا ايران نبوده، و شايدم ايران تو نقشه اومده جزو اروپا. دو نوع زندگي: يکي تو خونه ها و يکي تو اجتماع.
و در آخر هيچ جايي خونه و هيچ کس ايروني نميشه.
دوستون دارم
ساغر