**ديشب خواب ديدم كه توي خواب دارم خواب مي بينم كه خواب مي بينم!! اين مدل خواب ديدن را تا حالا نديده بودم فكر كنم نتيجه خوردن 7تا اسنك تپل پشت سر هم همين باشه
***دوست دارم تمام خوبي هامو بکشم چون تو اين خاک تنها چيزي که بي ارزشه اينه ديگه هيچ وقت به معصوميت که الان ندارم فکر نميکم چون بايد به چيزاي پر اهميت تر فکر کنم که مثله بقيه باشم آرزومه بتونم از کنار مشکله يکي رد بشم اما نه بخوام نه واسم مهم باشه که کمکش کنم
****به هر آن کجا که باشد، باشد، به جز اين سرا، سرايم....
*****دلم لك زده براي يك جام پر از شراب قرمز كه قرمزيش از چشماي خروس هم قرمزتر باشه
*****تمام اين دوروز رو دارم آشپزي اونم به صورت خيلي فشرده دارم پيش ماماني آموزش مي بينم آخه اين دفه سفرمون طولانيه منم اگه دو روز برنج بهم نرسه ميميرم با دو تاازبچه ها كه هم چادري هستم چندتا جلسه فشرده گذاشتم وتوجيهشون كردم بايد برنج وروغن وچندتا كنسرو خورشت بيارند وگرنه تو چادرم را هشون نمي دم !!فقط خدا كنه كه بارون نزنه وگرنه هيچ را فراري نداريم تويه اون طبيعت وحشي !
*****با حالتي حق به جانب و خيلي مودبانه بهش گفتم:ديوانه! ابله! حالم از تو و همه ي کارهاي احمقانه ات به هم مي خورد. فکر کردي خيلي خوبي؟ نيستي؟ تو يک دختر بچه ي يک دنده و لجباز هستي که نمي خواهي باور کني کجايي. هيچ کدام از اين چرندياتي که درباره شان مي نويسي، هيچ يک از موضوعاتي که ذهن مجنونت را بهشان مشغول مي کني به تو ربطي ندارند...
واو با حالتي خيلي مودبانه تر وحق به جانب تر گفت :برو درشو بزار ...!!!
******چقدر حال ميده اين ناپيدا ي پيدا!