به زنده رود ، سایت بزرگ ایرانیان خوش آمدید.
به دستنوشته موج نوشته شده توسط موج خوش آمدید.

خاطره ها نیز می میرند...

يکشنبه نوزدهم آبان ماه 1387 ساعت 21:07


 

نمی دونم چرا دوباره نوشتم ... شاید برای اینکه یه حرفی رو بهت بزنم.... شایدم آخرین حرفی که باقی مونده....

 

 

 

 

فقط می خوام بدونی: من قربانی تردید و بلاتکلیفی تو شدم ......

 

 

 

 

 

 

پ.ن.1: لطفا اگه زنگ زدی، دیگه هیچ وقت به من نگو دوستت داشتم و دارم چون دیگه باورت ندارم

پ.ن.2: قشنگ ترین لحظه هام رو به پای ساده ترین ثانیه های زندگیت ریختم اما ............

پ.ن.3: هرجا میخوای بری ، برو........... به سلامت اما دیگه نگران من نباش....... دیگه برای نگرانی دیر شده.....

پ.ن.4: راستی بعضی شوخی ها، یک توهین مسلم هستند که دیگه با هیچ اشک و عذری جای زخمش خوب نمی شه.....

پ.ن.5: خدانگهدار